تبليغاتX
نی نویس
نی نویس
رشحات ذهن در قالب ویترین نت
نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط حميدرضا

سال ها بود که نسل های دوم و سوم انقلاب شوری برای برگزاری مناسبات روزهای آغازین انقلاب نداشتند. دیگر نسل جدید انقلاب به مناسبت 12 فروردین و 22 بهمن به بام ها نرفته و تکبیر نمی گفتند...سال ها بود که علی رغم تلاش مسئولین که خواستار برگزاری جشنهای ملی و مناسبتی توسط خود مردم بودند لیک رغبتی از جوان ها نبود...بود اما تنها اندک جوانان عضو بسیج ....

در خیل عظیم راه پیمایی ها خبری از نسل پر شور و جوان نبود..که اگر بود همان خیل حزب اللهی هایی بودند که سالها هستند لیک روز به روز قلیل...

اما این روزها نسلی که سالهاست به بی هویتی و دوری از غیرت ملی و مذهبی و آرمانگرایی و آرمانخواهی متهم می شد برخاسته است...این روزها و شب ها از دانش آموز و دانشجو..همان متهم های همیشگی به بازیچه بودن .همان جوان های خوش تیپ و انرژیک که به ظاهر استکبار ستیز نبودند جلوتر از دو آتشه های مدعی انقلابند..

امروز همان جوانان متهم همیشگی هزاران طرح برای پوسترهای 13 آبات طراحی نمودند بی هیچ بودجه دولتی یا حمایت دستگاههای مجری....

امروز همان جوان هایی که سالهاست غیر خودی شده اند آنهم بخاطر چند تار مو! از همه پیش گام ترند.....

آنها با این عمل خود برای آنان که اهل تاملند یک حرف دارند که این نسلی که نان و نمک انقلاب خورده هزاران بار انقلابی تر.پرشورتر و از همه مهمتر تیز بین تر است..و با شامه ای تیز اسلام حقیقی را از اسلام کاریکاتوری تشخیص می دهد...

امروز علی رغم این بیداری و به جای اسقبال از چنین همیتی آنهم ازسوی حاکمان شاهد واپس زدن این تولد جدید انقلابیم.به چه جرمی؟به جرم ظاهر متفاوت؟ به جرم به تن نکردن لباس نفاق؟ به جرم اینکه از مظاهر فریب دورند و اسلام را نه برای ظواهر ساختگی که برای منادی بودنش پذیرفته اند؟ اسلامی که در مرتبه ای بالاتر سیاه را از سفید متمایز نکرد فوق اسلامی است که چادر را از مانتو برتر می داند...

بارها تکرار کنید که ان اکرمکم عند الله اتقاکم......

آری اگر فراموش نموده اید که انقلاب را چه جوان هایی با خون خود سیراب نمودند و  در لحظه خونین شدن چه شلواری به تن کرده و چه آرایشی به صورت داشتند به آرشیو های خود سری بزنید..به عکس قبل از انقلاب شهیدان همت و آوینی بنگرید....شمایلشان کم از شمایل این جوانان سبز قامت نیست....

و در آخر به همه دوستان خوبی که لباسی از تقوا به تن دارند و خونشان برای سربلندی این انقلاب و رهبرشان به جوش می آید می گویم و می نویسم که بصیرت انقلابی خود را خرج هوی و هوس نکنید که لباس شیطان برای مومنین لباسی از تقوا با چاشنی تعصب و جهالت است و این روزها برای جذب حداکثری که کلامی آشناست برایتان همتی جانانه لازم است.

نگارش در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط حميدرضا

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط حميدرضا

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی                                           که جز ولای تو ام نیست هیچ دستآویز


السلام علیک یا شمس الشموس

نگارش در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط حميدرضا

لنگه کفش ها این روزها پرتاب می شود.بر سر هر کس که گویی از او نفرتی هست.خوب فرهنگش از کجا آمده؟

از یک تمدن دیرین پارسی و یا بزرگان اخلاق و حکم ایرانی؟

در وصیت نامه های سیاسی-الهی ذکر شده و یا در متون کهن ادبی توصیه ای حکیمانه؟نه هیچ کدام؟طبق معمول تقلید! از سوی ملتی که تقلید از هر جنسی را مجاز می داند و فرسنگ ها از خودش دور می شود.

این بار ما مقلدین یک عرب بدو هستیم که منتظر الزیدی می نامندش.البته که بر او و دیگر عراقیان نفرین شده تاریخ حرجی نیست.لیک ما چرا؟

ما که این روزها فقط حرف مفت تحویل یکدیگر می دهیم و از هرجا که نزاع و درگیریست استقبال می کنیم.

مایی که برایمان بی جهت روزی دختر مخملباف اهمیت می یابد و روزی دختر کلهر!

به درک که این ها می آیند و آن ها می روند.فردا که پرسند دنیایت در چه صرف شد می گویم در چیستی و چرایی آدم های بی ارزشی که نه دنیایم از آنانست و نه آخرتم.

اما برایم حفظ فرهنگ و آیین نیاکانم اهمیت بی بدیل دارد.فرهنگی که بر او می تازند ..فرهنگی که نه در توسعه اقتصادی و نه در توسعه سیاسی و نه در هیچ فراز و فرودی به حساب نمی آید....فرهنگی که گم شد تا بی اخلاقی گریبان چاک کند و ما این روزها از پرتاب کفش تا سبک آرایش هامان تا سبک سکس درون رخت خواب هامان مقلدیم!! و صد افسوس که اهل فرهنگ و هنر هر روز به بازی های قرمز و آبی به آن سوی مرزها رهنمون می شوند و ما در پی معروف شدن خودمان هستیم.

من امروز از خیلی ها متنفرم و عصبانی....

علی الخصوص از بی مایگانی چون رسایی که هنوز نفهمیده برای چه از بین این همه لباس لباس روحانیت برگزیده....از اینکه هر روز که به جایگاه خواب می رود قبل و بعد از مراقبه و محاسبه در پی بالا و پایین نمودن اسم هاست و هر روز با اسم ها هرچه بزرگ تر خود را به بالای بلندی می کشاند که فردا شکستگی استخوانش را سخت تر.....

و باز این لنگه کفش ها.....که با افتخار به هر سو روان و عده ای دور از فرهنگ و بدون طی مراتب  به مدح که امروز موریانه ها هم برای تطهیر تسبیح به دست می گیرند. 

نگارش در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط حميدرضا

قطعا با کلمه زاویه آشنا هستید.زاویه که در ظاهر از مفاهیم هندسی است بر اساس موضوعات مختلف کاربردهایی در علوم مختلف پیدا نموده.

از نمونه کاربردهای ویژه این روزها کاربرد عبارت زاویه در فضای سیاسی این روزهاست. علی الخصوص در وقایع پس از انتخابات و این محمد علی ابطحی بود که در جریان دادگاه رسیدگی به پرونده شان از این عبارت استفاده نمود.

او اشتباهات خود و همفکرانش را به جهت "زاویه"ای دانست که با رهبری و نظام پیدا نموده اند.

پس از آن بود که در خطابه های ائمه جمعه و سخنان رهبری بارها از این اصطلاح استفاده شد.اما این زاویه یافتن به چه معناست؟ اصولا در نظام مبتنی بر جمهوری و با توجه به تنوع اجتماعی قومی و دینی موجود در کشور و با توجه به اینکه بارها از سوی مسئولین نظام داشتن اختلاف سلیقه و نظر را (غیر از اصول )جرم نمی دانند پس زاویه یافتن به چه معناست.

آیا این زاویه پیدا نمودن  حدود مشخصی دارد؟ خط قرمز این زاویه کجاست؟زاویه یافتن در اصول یا فروع؟

براستی مصادیق زاویه پیدا نمودن با اصول قانون اساسی و رهبری کدام هاست؟

آیا دخالت نظامیان در امور سیاسی نیز مصداق زاویه است؟

آیا توهین و فاصله پیدا نمودن از پایگاه سنتی و ریشه ای مراجع  از مصادیق زاویه است؟

آیا اصولا این زوایایی که ایجاد می شود به جهت زاویه اش بد است یا نه این زاویه برای آدم های مختلف معانی مختلفی پیدا می کند؟

به طور مثال اگر روزی یک رئیس جمهور سابقی که نامش سید محمد است برود و با یک محقق آنهم به فرض مثال صحبت علمی بکند زاویه است ولی اگر نمایندگان رسمی مذاکره کننده دستگاه دیپلماسی با دیپلمات های آمریکا(بخوانید استکبار جهانی!) گل بگویند و گل بشنوند زاویه نیست؟

اصولا در مصداق فهم در زوایا جایگاه بیننده بسیار تاثیر گذار است.از خطای دید هم که بگذریم گاهی با تغییر مکان زوایا تغییر هم می کنند.

مثلا اگر حکم حکومتی رهبری از سوی مدعیان ولایت مداری مدت ها اجرایی نشود و احتمالا زاویه دید ما همسوی صندلی مثلا آقای رسایی باشد این زاویه نیست؟!

کلا زاویه چیز خوبی است.علی الخصوص که فوتبال هم بلد باشی.آنوقت همش دوست داری تا بزنی تو زاویه!

اما کلا با این عقل ناچیز حدس می زنم که دست هایی در کار است تا با جلب نظر افکار عمومی به سوی زوایایی خاص ملت را از زوایای تاریک دیگر منحرف کنند.

آیت اله هایی هم که زمانی از شاگردان امام(ره)بودند و سال هاست در بی خبری از آنها بودیم مدعیند که کلا در طی این بیست سال نسبت به سلوک امام زاویه پیدا کرده ایم.آنها مصادیق توهین به بیت امام را شروع زاویه پیدا نمودن با خود امام می دانند.

راستی زاویه شما چند درجه است؟

بعضی ها که در طی این سالهای انقلاب یک دور این 180 درجه را چرخیده اند و حالا اصلا زاویه ای احساس نمی کنند و می گویند ما همان اول انقلابی هستیم...

خدایا تو خود می دانی که این اندیشه های ما طاقت زاویه زدن زیادی ندارد.پس عنایتی کن تا زاویه ما همان صراط مستقیم تو باشد.ان شالله..

   

نگارش در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط حميدرضا

به بهانه انتشار عکس سرداران دفاع مقدس توسط خبرگزاری ها و انعکاس عکس معروف حسین شریعتمداری در کنار شهید حاج محمد ابراهیم همت و حاج احمد متوسلیان و از سوئی اتفاقات اخیر کشور به فکر فرو می روم.

در طول تاریخ بسیار دیده ایم فرزندانی که راه پدر را در پیش گرفته و در بسیاری موارد درست در خلاف جهت و سمت و سوی سلوک پدر گام بر می دارند.

نیز در بسیاری موارد انگشت حیرت در دهان و گفته ایم پسر کو ندارد نشان از پدر! 

بی شک نبود سایه پر مهر پدر بر سر فرزندان کمبودی غیر قابل جبران است لیک چه شیر زنانی که در غیاب پدران فرزندانی با همان منش آزادگی و پهلوانی پرورانیده اند.

عکس را مجدد می نگرم.از حسین شریعتمداری پسری است چون ابوالفضل و شهید جاویدانی چون همت را یادگاری به نام مهدی.

و با گذشت تاریخ چه سرنوشت روشن و جایگاه ویژه ای دارند این پسرها و چه حال و روزی دارند پدرها!

مردی از تبار خونین کفنان امروز استوره آزادگی است و سر مشق فتوت و دیگر سوی جامانده ای چون شریعت مداری که باید بماند تا هر روز زبهر کین و جهالت نیشتر زند و تهمت.

از تبار نورانی شهیدان غریب فرزندانی غریب تر چون مهدی می مانند و هزار حرف نگفته و دیگر سوی زیر سایه تربیت پدری شریعت مدار! ابوالفضلی است که سر دسته چماق به دستان شده و شعورش و حرفش در وادی عمل به ضرب و شتم سادات ختم می شود.

این روزها پدران نسل اول رخت پیری به تن کرده و دل به جوانان آینده ساز بسته اند و چه خورسندم که اگر سعادت همراهی شهدا را به دلیل قلت سن نیافتم لا اقل در صف یادگارانشان هستم .

نگارش در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط حميدرضا

ایرانی پر توان و با دیپلماسی قوی آرزوی هر ایرانی شرافتمندی است. اما سیاست آمیخته با تخیل این روزها مارا به یاد فیلم های جنگی ساخته شده در این سال ها می اندازد که در آن نیروهای عراقی را مشتی نفهم و ترسو جلوه می داد به نحوی که با شلیک یک تیر صدها عراقی به زمین می افتاد و ما هم چه کیفی می کردیم!

بعدها همان دلیر مردان عرصه جنگ با دلی پرخون از این خزعبلات انتقاد کرده و این تصاویر را برگرفته از تخیلات نویسنده و کارگردانانی می دانستند که حتی یک دقیقه جنگ را تجربه ننموده اند.

با نگاهی به بسته پیشنهادی ایران این سوال به ذهن متبادر می شود که اصولا در یک مذاکره دوطرفه که در سویی یک کشور (ایران) با مشخصات خود و در سویی دیگرشش کشور که به لحاظ اقتصادی -سیاسی و نظامی دارای پارامترهای روشنی هستند قرار دارند مبنا بازی برد-برد است.

واصولا در غیر از این مبنا مذاکره امری پوچ و بی معناست.

اگر تاکنون بسته پیشنهادی را مطالعه ننموده اید پیشنهاد می کنم که آن را مرور کنید.

بارها و بارها می خوانمش.گویی ایران تنها منجی عالم بشریت است و می خواهد دستان ناتوان سیاست مداران دنیا را تنها و تنها از روی خیرخواهی بفشارد.

خوب برد ایران در مذاکرات به معنی دست کشیدن کشورهای طرف مذاکره از بازی های سیاسی حول محور انرژی هسته ای و احیانا رفع تحریم هاست.

اما درمقابل برد آن شش کشور در چیست؟ایران در این مذاکرات چه امتیازی قرار است به آنها بدهد؟براستی این سوال برای شما پیش نیامده؟

درگیر و دار دستیابی به جوابی منطقی هستم که ناگاه بیانیه تهدید آمیز 239 نماینده مجلس مرا شگفت زده می کند!

اگر اشتباه کنید سراغ گزینه های دیگر می رویم!!!

این دیپلماسی مشت های آهنین که این روزها دولت و مجلس بر آن پا می فشارند برگرفته از چیست؟

آیا از مردم هزینه می کنند و ......؟

آیا ابرقدرت بودیم و تا کنون بنا به دلایلی کوتاه می آمدیم.......؟

راستی چرا از این گزینه های دیگر  خود ما که در این مملکت محرمیم ! بی اطلاعیم؟ 

از دستورات دینی تا قواعد بازی همه را که مرور کنیم به یک نکته می رسیم که احمق جلوه دادن دشمن کاری بس احماقانه تر است!

ما دایه مهربان تر از مادر برای دشمنان قسم خورده خود نیستیم اما زکاوت هر مسلمانی ایجاب می کند که به دنبال اقناع سوال های حتی کودکانه خود باشد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط حميدرضا

این شب ها شاهد حضور سعید حجاریان . سعید شریعتی و عطریانفر در میزگردی با حضور حیدری مجری مودب سیما هستیم.میزگردی که به واکاوی نحله فکری آقایان سیاست و چرایی و چگونگی بازنگری آنها می پردازد.

سعید حجاریان برای من همیشه بعنوان یک الگوی بی نظیر مطرح بود نه از جهت نوع نگاه او به مسائل بل به عنوان فردی که هماره با مطالعات وسیع در ابعاد مختلف جامعه در حوزه های سیاسی و دینی و روانشناختی و به روز بودن اطلاعاتش همواره حرفی نو برای ارائه داشته و به نوعی جریان ساز و محور بوده.

در جامعه بی تحرک ایران وجود چنین نیروهایی که همیشه تاثیر گذارند تا تاثیر پذیر نعمتی است کم یاب .نعمتی که شاید اگر در جایگاه صحیح از آن استفاده می شد این رویش انقلابی روزی برای انقلابیون نگران کننده نمی شد.

آنچه در منطر سیما شاهدش بودیم نبوغ زاید الوصف و هوش خارق العاده از سوی فردی است که علی رغم اینکه زخم خرده جریان جهالت است لیک تحسین مجری کاربلد سیما را در پی دارد.

کاش صدا و سیمای ما درب نظرخواهی و شنیدن گفتمان مردانی از جنس حجاریان را پیش از بروز رخدادی باز می نمود و با بازی دادن به رویشهایی که تنها کمی متفاوت می اندیشیدند امروز آنها را به چشم یک فرصت و نه تهدید می نگریستند.

تمام قد به احترام مردانی که اندیشه رمز ماندگاریشان است خواهم ایستاد و برای سلامتیش دعا خواهم کرد.

نگارش در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط حميدرضا

عید سعید فطر هم آمد.البته برای امثال ما که مقلدین حضرت آقای وحید خراسانی هستیم عید امروز بوده البته تا اونجایی که اطلاع یافتم همه مراجع عظام به غیر از آیت الله خامنه ای دوشنبه رو عید اعلام کردند.

البته آقای وحید از ابتدا یکشنبه رو اول رمضان می دونستن و همه شبهای قدر ما یکروز دیرتر بود.

این هم هرسال موضوعیست جالب که کم اهمیت نیست.چراکه اگه بر اساس اعتقاداتمون شب قدر همه چیز رقم می خوره اینکه جمعه باشه برا عده ای و برای عده ای از همون شهر و دیار شنبه واویلاست.......

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 توسط حميدرضا
درباره وبلاگ

می بینم و می نویسم
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
قلم
مهر
سرو
دال
مشق
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ